تبلیغات
یـــا حبیبــــے، نور عینــــے - على (ع ) و رنج ها و مصائبش
بگذار دلم سر به بیابان بگذارد/ دیوانگی ما به کسی ربط ندارد
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه
یك نفر یهودى از امتحانات و آزمایشات الهى كه على (علیه السلام ) از آنها سرافراز بیرون آمده بود سؤ ال كرد. حضرت تمامى امتحانات الهى خود را بر شمرد و دقیقا به بیان مسائل اجتماعى آن زمان مى پردازد و دقیقا در لابلاى گفتار امام ؛ مظلومیت آن حضرت نمودار است كه در اینجا به یكى از آنها اشاره مى شود:
على (علیه السلام ) فرمود: اى برادر یهودى كسى كه پس از ابوبكر زمامدار حكومت شد در ورود و خروج همه كارها با من مشورت مى كرد و طبق دستور من كارها را انجام مى داد و در كارها سخت از من نظر مى خواست و طبق نظر من رفتار مى كرد؛ نه من كسى را سراغ دارم و نه اصحابم ؛ كه به جز من در كارها با او مشورت كرده باشد... چون مرگ ناگهانى او فرا رسید و بدون بیمارى قلبى كه بتواند تصمیمى در حال صحت بگیرد؛ از دنیا رفت ...
نتیجه كار دومى این شد، پرونده زندگانیش موقعى بسته شد كه عده اى را كاندید و نامزد خلافت كرد كه من ششمین آنها بودم و مرا با هیچ كدام آنها برابر ندانست و همه حالات مرا از وارثت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و خویشاوندى و نسب و دامادى بدست فراموشى سپرد...
خلافت را در میان ما به شورى واگذار نمود و فرزند خود را بر همه ما حاكم كرد و دستور داد كه اگر طبق دستور او عمل نكردیم و مجلس ‍ شورى تشكیل ندادیم گردن هر شش نفر ما را بزند. اى برادر یهودى ! مى دانى كه براى همین پیش آمد ناگوار چه اندازه صبر و تحمل لازم است ؟ آنان در آن چند روزى كه بودند هر كدام به نفع خویش شروع به فعالیت و سخنرانى نمودند ولى من دست روى دست گذاشتم و ساكت بودم ... (در آن شورا) یكى از خود راءى ها و سرسخت هاى آن هیاءت شش ‍ نفرى ، تند كردى و كار را از دست من گرفت و به طمع شركت در بهره بردارى از خلافت ، حكومت را بدست عثمان سپرد، و عثمان كسى بود كه نه با او و نه با هیچ یك از حاضرین در شورا از نظر اخلاقى مساوى نبود چه رسد به كمتر از آنان ... سپس طولى نكشید كه همان سرسختى ها كه در انتخاب عثمان مؤ ثر بودند ، او را كافر شمردند و از او بیزارى جستند. عثمان به نزد دوستان صمیمى خود رفت و به دیگر اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مراجعه كرد و در خواست استعفا از بیعت خود را نمود و از آشوبى كه به پا كرده بود اظهار پشیمانى مى نمود اى برادر یهودى ! این پیش آمد از پیش آمد قبلى سخت تر و دلخراش تر بود... از این جریان آنچنان ناراحت شدم كه قابل توصیف نیست و اندازه اى ندارد ولى چاره اى جز صبر نداشتم كه بگذارم و بگذارم ... به خدا قسم اى برادر یهودى مرا از شورش علیه عثمان همان چیزى جلوگیرى كرد كه از قیام علیه حكومت قبلى جلوگیرى كرده بود... اى برادر یهودى ! هیچ تغییرى در تصمیم خود راه نداده ام و به این جهت در برابر عثمان ساكت ماندم و آنچه مرا وا داشت كه از اقدام علیه او دست نگهدارم این بود كه من در نتیجه آزمایشى كه از او كرده بودم مى دانستم اخلاقى كه او دارد او را رها نخواهد كرد تا مردم را به كشتن و خلعش ‍ بكشاند...

نویسنده جوان ناکام در 08:48 ب.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir