تبلیغات
یـــا حبیبــــے، نور عینــــے - حاج حسین کاجی
 
یـــا حبیبــــے، نور عینــــے
بگذار دلم سر به بیابان بگذارد/ دیوانگی ما به کسی ربط ندارد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : جوان ناکام
نظرسنجی
کدا مداح را بیشتر از بقیه ذاکران می پسندید؟











یکشنبه 17 آذر 1392

یك بار اتفاق افتاد كه بچه ها چند روز می گشتند و شهید پیدا نمی كردند. رمز شكستن قفل و پیدا كردن شهید، نام مقدس حضرت زهرا (س) بود. 15 روز گشتیم و شهید پیدا نكردیم. بعد یك روز صبح بلند شده و سوار ماشین شدیم كه برویم. با اعتقاد گفتم: «امروز شهید پیدا می كنیم، بعد گفتم كه این ذكر را زمزمه كنید:
دست و من عنایت و لطف و عطای فاطمه (س)
منم گدای فاطمه، منم گــــــدای فاطمه (س) »


تعدادی این ذكر را خواندند. بچه ها حالی پیدا كردند و گفتیم: «یا حضرت زهرا (س) ما امروز گدای شماییم. آمده ایم زائران امام حسین (ع) را پیدا كنیم. اعتقاد هم داریم كه هیچ گدایی را از در خانه ات رد نمی كنی.»
همان طور كه از تپه بالا می رفتیم، یك برآمدگی دیدیم.

 كلنگ زدیم، كارت شناسایی شهید بیرون آمد. شهید از لشگر 17 و گردان ولی عصر (عج) بود.یك روز صبح هم چند تا شهید پیدا كردیم. در كانال ماهی كه اكثراً مجهو ل الهویه بودند. اولین شهیدی كه پیدا شد، شهیدی بود كه اول مجروح شده بود. بعد او را داخل پتو گذاشته بودند و بعد شهید شده بود. فكر می كنم نزدیك به 430 تكه بود.بعد از آن شهیدی پیدا شد كه از كمر به پایین بود و فقط شلوار و كتانی او پیدا بود. بچه ها ابتدا نگاه كردند ولی چیزی متوجه نشدند. از شلوار و كتانی اش معلوم بود ایرانی است. 15 _ 20 دقیقه ای نشستم و با او حرف زدم و گفتم كه شما خودتان ناظر و شاهد هستی. بیا و كمك كن من اثری از تو به دست بیاورم. توجهی نشد. حدود یك ساعت با این شهید صحبت كردم، گفتم اگر اثری از تو پیدا شود، به نیت حضرت زهرا (س) چهارده هزار صلوات می فرستم. مگر تو نمی خواهی به حضرت زهرا (س ) خیری برسد.بعد گفتم كه یك زیارت عاشورا برایت همین جا می خوانم. كمك كن. ظهر بود و هوا خیلی گرم. بچه ها برای نماز رفته بودند. گفتم اگر كمك كنی آثاری از تو پیدا شود، همین جا برایت روضه ی حضرت زهرا (س) می خوانم. دیدم خبری نشد. بعد گریه كردم و گفتم عیبی ندارد و ما دو تا این جا هستیم؛ ولی من فكر می كردم شما تا اسم حضرت زهرا (س) بیاید، غوغا می كنید. اعتقادم این بود كه در برابر اسم حضرت زهرا (س) از خودتان واكنش نشان می دهید.
در همین حال و هوا دستم به كتانی او خورد. دیدم روی زبانه ی كتانی نوشته است: «حسین سعیدی از اردكان یزد.» همین نوشته باعث شناسایی او شد. همان جا برایش یك زیارت عاشورا و روضه ی حضرت زهرا (س) خواندم.

راوی:حاج حسین کاجی  

منبع:کتاب کرامات شهدا



نوع مطلب : شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 17 آذر 1392 08:31 ب.ظ
بی جهت نیست ایران سرزمینی جهان سومی هست ... علتش امثال تو هستن ... احمق ...
جوان ناکاماولا سلام. بی مقدمه بریم دوما. شمایی که شهدا رو به چشم عقب مونده می بینی. شمایی که ما ها رو به چشم عقب مونده می دونی. شمایی که ادعای ایران ایران گفتنت گوش فلک و پاره کرده. همین ایران می تونست توسط عراقیا نابود شه. عراقی که فقط عراق نبودو قدرت های جهان پشتش بود. اگه امثال آدمای اون روزی نبودن که الآن ایرانت نابود بود. تویی که افتخارت رو تمدن 2700 ساله می دونی. کجای تمدنت گفته احترام گذاشتن به اسطوره هایی که برا مملکتت زحمت کشیدن عقب مونده حساب میشه؟ با این وجود اگه من عقب موندم، پس بهش افتخار می کنم. تویی که حتی جرات نداشتی اسمت یا حتی یه ایمیلی از خودت بذاری که دیگه نباید نظر بدی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی