تبلیغات
یـــا حبیبــــے، نور عینــــے - قوانین اخلاقی شهید سید مجتبی
بگذار دلم سر به بیابان بگذارد/ دیوانگی ما به کسی ربط ندارد
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه
کی از نکات جالب‌ توجه در زندگی این سید شهید، توجه خاص او به امور معنوی بود. مواردی که شاید به نظر ساده آید اما تقید او و حتی تعیین مجازات در صورت عدم انجام آن نشانگر باور قلبی و یقین این جانباز شهید به اعتقاداتش بود.

به مرور دست‌نوشته‌هایی از او می‌پردازیم که قوانین ده‌گانه شهید علمدار اشاره دارد. باشد که به گوشه‌ای از معرفت شهدا دست‌ یابیم.


به ادامه مطلب رجوع شود

هنگامی که همراه نسیم سحری نوای روح بخش اذان صبح در یازدهم دی ماه سال ۱۳۴۵ در کوچه پس کوچه های شهرستان ساری طنین انداز شد « سید مجتبی » چشم به جهان گشود و خانواده علمدار با تولد دومین فرزندش بار دیگر سبز پوش شد . 

سید مجتبی با حضور در عملیاتهای مختلف چندین بار مجروح شد ولی بیشتر اوقات بدون مراجعه به پزشک زخمهایش را درمان می کرد، در عملیات والفجر ۸ شیمیایی شد .سید در طول دوران دفاع مقدس بر اثر مجروحیتهای مختلف طهال و بخشی از روده خود را از دست داده و به دلیل میگرن عصبی و میکروبی که در گلویش وجود داشت هر سال تقریباً از اوایل تا یازدهم دی ماه به شدت بیمار می شد . 

او مداح اهل بیت بود، همیشه مراسم را با نام حضرت مهدی (عج) شروع می کرد و در حالیکه به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشت . مظلومیت آن خاندان را فریاد بر می آورد . 

بیت الزهرا مسجد جامع ، امام زاده یحیی ، مصلی امام خمینی ، هیأت عاشقان کربلا و منازل شهدا همیشه با نفس گرم حاج سید مجتبی معطر می شد و بچه ها نیزبا صوت داوودیش مداحی را می آموختند . وی از دیگران بسیار دست گیری می نمود . نماز شبهایش همیشه برقرار بود و زیارت عاشورایش ترک نمی شد و ذکر یا زهرا همیشه بر لبانش بود . 

حاج سید مجتبی علمدار در اوایل دی ماه سال ۱۳۷۵ به دلیل جراحت شیمیایی روانه بیمارستان شده و در قسمت ایزوله بستری گشت و بعد از یک هفته بی هوشی کامل هنگام اذان مغرب روز یازدهم دی ماه نماز عشق را با اذان ملکوتیان قامت بست و در محراب شهادت به اقامه ایستاد . 


نویسنده جوان ناکام در 10:12 ب.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir